مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1023

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1336 ] باب [ بيست و سوم ] : اندر حمّيات « 1 » [ 1337 ] حميات ، جمع حمى است يعنى تب‌ها . و حمّى در اصطلاح اطبا عبارت است از حرارت غريبه كه در دل افروزد يا در عضوى ديگر افروخته شود و از آنجا به دل آيد ؛ و هر چون‌كه باشد ، از دل به توسط روح و خون و شرائين در تمام بدن پراكنده شود به شرطى كه مانعى نبود . [ و ] از خاصهء اوست كه ساير [ يعنى همهء ] افعال طبيعى « 2 » يا بعض آن را متضرر سازد و به حسب ضعف و قوت سبب . بايد دانست كه حرارت غضب و تعب و غم و مانند آن ، تب نيست امّا هرگاه بدان حد رسد كه به افعال طبيعى مضرّت رساند و به روح يا خلط يا بدن آويزد ، سبب مىشود مر حمّى را به احداث حرارت غريبه ؛ و الّا حرارت امور نفسانى ، غريزى است نه غريبى . [ 1338 ] فايده : حرارت كه به حيوانات تعلق دارد همگى سه است : غريزى و اسطقسى و غريبى : امّا حرارت غريزى ، نزد « جالينوس » عبارت است از حرارت ناريهء عنصريه كه مستفاد مىشود از مزاج و قوام بدن و ازالهء برودت و حرارت عارضى از او حاصل آيد و تا زمان حيات در بدن مىماند . و بر اين تقدير ، تغاير ميان او و حرارت غريبه به ماهيت نيست ، بلكه تفاوت بينهما از آن است كه غريزى فايض شود بر مركب مستعدّ و مصلح بدن است و غريبه ، ضدّ اوست . و « ارسطو » و ديگر محققان برآنند كه حرارت غريزيه فايض شود بر مركب مستعد عند فيضان نفس برسان فيض نفس و قوى . و بر اين تقدير ، ميان او و ديگر حرارت‌ها ثابت مىشود مغايرت به نوع و حقيقت . امّا حرارت اسطقسى ، جزئى است از غريزى كه حكم آخر [ يعنى حكم ديگر ] پيدا كرده است و او تا بقاء شخص باقى است چه در حيات و چه بعد [ از ] او [ و ] از آن است كه

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Fever ; febris ; pyrexia . ( 2 ) . افعال طبيعى ، اشتهاى طعام و آب است و هضم غذا و نشستن و خواستن و رفتن و خفتن و سخن گفتن و جماع كردن و مانند آن بر وفق طبيعت .